بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

518

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

نيز تواند كردن و آنچه سبب آن كيفيات غير لائقه منى بود علامات سوء المزاج بدن يا عضو صاحب آن و آلودن و قوام منى چنانچه در امزجه مختلفه اين اعضا بدان ايماى شده بهر كيفيتى گواهى دهد و كودك و پيرى و سقم مزاج را علامت آفت عضو پيش بود و اسباب منع دخول منى چنانچه عند الحس ظاهرى دليل آن حال باشند و آنجا خفاى سده باشد زن دانهء سيرى به خود بردارد و به آن خواب كند و اگر بعد خواب در حلق و دهن خود طعم و بوى آن دريابد سده نباشد و گر بخلاف اين سده باشد تعيين آن بديگر علامات كنند و گفته‌اند كه جهت تحقيق سده نخود خوشبوى كنند و قمعى بران بر وى فروكنند و زن بران نشيند و علامات چنانچه دنبالهء قمع بفم رحم رسد و لحظه مكث كند اگر بوى آن در حلق و بينى و دهن خود دريابد سده نباشد و اگر بخلاف اين بود سده باشد و علامات بواسير در بحث حيض گفته شده و آنچه از باسور در فم رحم افتد هم بدست توان دريافتن و آن را كه بادى غليظ در رحم بود در وقت مجامعت آواز آن محسوس گردد و ورم صلب كهنه محسوس و ملموس شود و رطوبات لغزاننده قبل از مباشرت بسيار ديده شود و زدن آن حال را نيك داند و مزاحمت پيه از بزرگى شكم بفربهى معلوم گردد و عدم علامات ديگر اسباب هم بدان اشتهاد كند و طول و قصر و عظم آنست و مشغول بودن طبع به مرض و غم و خوف و سرعت انزال را دليل ديگر به كار نيايد و همچنان كه استعلاء زن را يا زن بايد كه آب هر دو را جدا بگيرند و در آب اندازند هركدام كه بسر آب ايستد قصور از جانب آن بود و بول هر دو را جدا بر علف كاهو يا علف كدو ريزند از بول هركدام كه علف خشك شود قصور از جانب او بود و خمول منى دلالت بر خامى و برد كند و خشكى علف دلالت كند بر گرمى جذب بول و از ان مزاج اعضا ديدن معلوم گردد فى الجمله علامت نيكى منى آن بود كه سفيد و لزج و منى براق بود و مگس بران نشيند و از ان خورد و بوى آن مثل بوى طلع يا بوى ياسمين بدست ماليده تازه باشد علاج آنجا كه سبب كمى منى بود ترك اسباب آن بايد نمودن و چيزهاى كه منى را زياده سازد از مرطوباتى كه در بحث تقويت باه گفته شد به كار بايد داشتن و آنجا كه سبب سوز كيفيت منى بود از تعديل مزاج تن و ادعيه و آلات بايد كوشيدن باستعمال اضداد آن كيفيت چنانچه در سوء المزاج مبين شده و آنجا كه سبب خامى منى كودك باشد صبر بايد كردن تا رسيده شود